الفيض الكاشاني

مقدمه 58

مجموعة رسائل ( فارسى )

مژده‌اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه زانفاس خوشش بوى كسى مىآيد « 1 » از غم هِجر مكن ناله و فرياد كه من * زده‌ام فالى و فريادرَسى مىآيد كَس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست * اينقدر هست كه بانگ جَرَسى مىآيد حقّ تعالى ادراك خدمت آن حضرت را نصيب ما و ساير اخوان گرداناد ، و بالنَّبِيِّ و آلهِ الأَمْجاد . سؤال « 2 » : اگر پرسند كه اگر آنحضرت [ اگر ] امامِ زمان و صاحبِ عصر و خليفهء حقّ و وصىّ پيغمبر است و از براى اين امر منصوب است از جانب حقّ پس چرا در اين مدّت مديد ظاهر نشد و نمىشود و خلايق را دعوت به حقّ نمىنمايد و ساير لوازم اين امر را به فعل نمىآورد ؟ و نيز اگر ساير ائمّهء معصومين عليهم السلام خلفاى حقّ و اوصياى پيغمبر بودند پس

--> ( 1 ) - اين بيت مطلع غزلى است كه به حافظ منسوب مىباشد . ( 2 ) - در نسخهء 6398 كه صفحات ابتدائى آن ساقط و از اين قسمت متن به بعد نيز به كتابت فرد ديگرى آمده سؤالى دربارهء غصب مقام خلافت از امام بر حقّ اميرالمؤمنين عليه آلاف التّحيّة والثّناء اضافه شده بود كه به جهت طولانى بودن ، آن را در آخر همين رساله آورديم تا شايد گوشه‌اى از ظلم رفته بر آن ولى خدا را هويدا و آشكار سازد ، ولى اينكه آنها داخل نسخه بوده بسيار بعيد مىنمايد .